|
یه روانی مثل همه روانیهای دیگه
|
|
|
|
||||
|
یه روز رفتم بیمارستان (ب رو ت بخونید بهتره) یکی از مریضها حسابی هار شده بود به در و دیوار چنگ مینداخت. داد و بیداد میکرد و فحش میداد خلاصه وارد عمل شدم و به پرستار ها (از نوع قلچماقش)گفتم که بهش لباس بپوشونید کارش دارم.
با هزار زور و زحمت لباس مخصوصش رو تنش کردن و خوابوندنش رو تخت دیگه دست و پاشو بسته دیده بود حسابی شروع کرده بود به فحش دادن (وای) . منم که وضعو اینجوری دیدم رفتیم در گوشش یه چی گفتم ساکت شد . فرداش مسئول بخش ازم پرسید که چی گفتم؟ منم چون نمیتونستم جواب بدم خودمو زدم به اون راه. اما حرفمو به شما ها میگم به اون بیمار گفتم : هی منم دیوونم دارم ادای دکترها رو در میارم اگه قول بدی ساکت باشی فردا از اینجا میبرمت باشه؟؟؟ حالا تقاضای من اینه بگردید ببینید کجاهای زندگی شما رو اینجوری گول زدن(خر کردن)؟ یه توضیح : همه شما رو یه جا خر کردن!!!!!!!! ******* از تمامی دوستان عذر میخوام به علت اینکه از مغزم خون میاد و در حال سفر هستم تا یک هفته در خدمت شما نیستم.
+
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 12:39 توسط روانپریش
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
آمريكا: ملت ايران دوست ماست ما آرزو داريم روزي ملت ما نزديك ترين دوست به ايرانيها باشد.(عين سخنان بوش) ايران : اهاي مردم - آمريكا ميخواد تو كار ما دخالت كنه بهش نبايد اجازه بديد.(رسانه هاي ما سخنان بوش رو به فحش و ناسزا ترجمه و پخش ميكنن) آمريكا: كي گفته ما دخالت كرديم ما فقط معتقديم در تمام كشورهاي دنيا بايد دموكراسي برقرار بشه. ايران : ما خودمون هم دموكراسي داريم هم حقوق بشر (از نوع ايرانيش) فضوايش به شما نيومده . آمريكا: ما پرونده شما رو ميفرستيم شوراي امنيت حالتونو بگيرن .(رسانه هاي آمريكا اعلام ميكنن احمدي نژاد ميخواد همه غير مسلمونها رو بكشه) ايران: شما نميتونيد روسيه و چين پشت ما هستن. آمريكا: زكي. **(در اين بين چندتا روزنامه اروپايي از حماقت مسلمونا استفاده ميكنن تا مشهور بشن و تصويب ميشه كه گزارش آژانس درباره ايران بره شورا)** آمريكا: آزادي بيان حق همه انسانهاست اگه پيامبر شما رو كاريكاتور كردن دليل نميشه دعوا راه بندازيد.(نشريات اروپايي كه تازه راه شهره شدن رو پيدا كردن هي دارن كاريكاتور پيامبر رو چاپ ميكنن مسلمونا هم همينجوري تظاهرات ميكنن و كشته ميدن) ايران: برو بابا اگه اينجوريه ما هم هولوكاست رو كاريكاتور ميكنيم. (ملت رو جو ميگيره ميريزن تو خيابون ) آمريكا: پس ما هم شما رو به خاطر نقض تاريخ و عدم رعايت حقوق بشر و تلاش براي دستيابي به سلاحهاي كشتار جمعي تحريم ميكنيم. ايران : ....... و اين داستان ادامه دارد...... از نظر ما ديوونه ها سياست كشكه سياستمدار هم يه آدم عوضيه اصلا هم فرقي نميكنه كه چه مقامي داشته باشه.البته از اينكه براي روانيهاي گل مدعي العموم شدم عذر ميخوام اما ميدونم حرف دل تمام ديونه ها همينه.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 11:55 توسط روانپریش
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
آرش بهت ميگم دوست دارم تو اين دنيا فقط تو رو داشتم آرررررررش بي تو من تنهايم ( بي پدر تنهام ميفهمي؟) گوشت با من باشه تو رو دوست دارم تك و تنها تو اين اتاق با تو هستم حالا اينجا هي زرت و زرت بارون ميباره توي اين شب بهاري تو دور از من بيا اينجا ستاره به من بگو پاره آره آره بهاره امشب دل بيقراره اي عشق من زندگي با تو خيلي گوزه هر وقت تو اينجا هستي همش ميباره دست به دست نازنين رو هم باشيم اسممو صدا كن به من بگو پاره آره آره بهاره ميام پشتت دوباره آرش بي تو سردمه تو مال مني اي عشق من کاری نداری ؟ خداحافظ
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384ساعت 20:26 توسط روانپریش
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بیمارم اومد تو اتاق و شروع کرد به شر و ور بافتن که:
-آقای دکتر من یه خورده وسواسی هستم و جایی که تمیز نباشه نمیتونم زندگی کنم - به دَرک(تو دلم میگم) - شوهرم از یه ماه پیش داره اذیت میکنه و هر جور که میتونه بریز و بپاش میکنه تا من جز بزنم. - خوب میکنه(بازم تو دلم) - من از صبح تا غروب که میاد خونه مشغول بشور و بساب ام اما همین که میاد تو ~ خونه میشه طویله. - دمش گرم مثله خودمه - چیزی فرمودید آقای دکتر ؟ - نه چیز خاصی نیست شما ادامه بده - اومدم پیش شما تا یه فکری واسه این مشکل من بکنین -اینجا دوتا مشکل داریم .مشکل شما یا مشکل شوهرتون؟ کدوم باید حل شه؟ -اگه واسه جفتش نسخه بدین بهتره. -باشه موردی نداره .یه داروی هورمونی براتون مینویسم و برای شوهرتون این یکی داروی هورمونی خیلی خوبه -ممنونم آقای دکتر خدانگهدار. -خواهش میکنم خوش اومدید. (بیچاره ها حتما نمیدونن چی میخوان بخورن .... بعد از یک ماه در مطب من : مرد: آقای دکتر این زن من اصلا نظافت رو رعایت نمیکنه(با افاده زیاد) زن:برو بینیم بابا نظافت کیلویی چنده دلت خوشه ها !!!!! مرد: وااااا .... خاک بر سرم آقای دکتر میبینید چند وقته خیلی لاتی صحبت میکنه. زن: ..... ............ (سانسور شد من: خانم عزیز خواهش میکنم عفت کلام داشته باشید اینجا محل کار منه. زن:.......... ...... ............ ..... .............. ..... ............ ...........(وای چه حرفای بدی من: عجب غلطی کردم ها کاش این هورمون ها رو بهشون نمیدادم (تو دلم میگم) من :آقای محترم شما برگردید منزل و داروهای خانمتون رو بخورید و به ایشون هم داروهای خودتون رو بدید. این قرصهای ضد بارداری رو هم برای آقا نوشتم صبح و بعد از ظهر حتما بخورن.
+
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 18:47 توسط روانپریش
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در حال رانندگي و بر گشتن به خونه بودم خيابون بيش از اندازه خلوت بود كه دو تا جوون عاشق رو ديدم كنار خيابون در حال قدم زدن هستن (تو خيابون حركت ميكردن) در اين لحظه فكر پليدي به ذهنم خطور كرد ماشين رو در حال حركت خاموش كردمو آروم از پشت سر به سمت اونا رفتم وقتي به كمتر از يك متريشون رسيدم چنان بوقي زدم كه جفتشون 10 متر پريدن بالا . نبودي بخندي من كه تركيده بودم دختره بيچاره ولو شد رو زمين پسره هم نميدونست چيكار كنه منم سريع گازشو گرفتم و در حالی که از شدت خندیدن اشک از چشمام میومد رفتم خونه. اين اتفاق رو واسه زنم تعريف كردم تا صبح داشتيم ميخنديديم. نتايج اخلاقي 1- تو خيابون راه نريد. 2- با دوست دخترتون راه نريد. 3- كلاً راه نريد .
+
نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 0:9 توسط روانپریش
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
آینه گلدون شلوار عینک نیمیخوای نیمیای
دستم میزه پشمم خیسه نیمیخوای نیمیای پلاستیک کهنه روحی شکسته خریداریم نوووووووووووووووووووووون خشکیه ************************* چند روزه تو مطبم که بیکار میشم به این موضوع فکر میکنم که به بیمار هام بگم با سرودن شعر به زندگیشون رنگی دیگه بدن. البته اگه رنگ زندگی بقیه رو نگیرن
+
نوشته شده در یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 11:56 توسط روانپریش
|
|
|||||
|
|||||