|
یه روانی مثل همه روانیهای دیگه
|
|
|
|
||||
|
اين رفيق ما مثل اينكه بيخيال بشو نيستش. اومده وبلاگ نويس شده !!! آخه يكي نيست بهش بگه خب برو يه كاري بكن كه بقيه نتونن انجام بدن ، الان كه هر ننه قمري مثل من اراده كنه مياد ميشه وبلاگ نويس !!!!! اما من ميدونم مشكل كار كجاست ؟؟؟؟!!! از همون موقع كه اندي خوندش خوشگلا بايد برقصن اين داش محمود ما عقده موند رو دلش حالا هم داره با اين كارا به خودش مي قبولونه كه منم آدمم. تو اين علم روانشناسي كه خودم پايه گذارش هستم و بعدا دربارش خيلي بيشتر مي نويسم به اين جور آدما ميگن "اكروآدرز" (ديگري هراسي) خب البته هيچ جاي نگراني نيستش چون خيلي چيز عجيب غريبي نيست مثلا خود من يا خود تو كه داري اينو مي خوني احتمالا به اين بيماري مبتلا هستي يه جورايي ميشه تو مايه هاي حسادت و كم آوردن و عقده داشتن. تو اين روانشناسي جديد كه خودم اصلش هستم ما به اين مسئله توجه مي كنيم كه آدما همه مشكل دارن مگه اينكه عكسش ثابت بشه. تاريخ طولاني تحقيقات هم نشون ميده كه تا حالا هيج كسي نتونسته عكسشو ثابت كنه (مثل قضيه دوشرطي نيستش كه از اين طرف برسي اينورش يا از اونورش برسي اينورش) . مثلا يه نمونه بارزش خودم هستم ، داشتم از محمود ميگفتم اين بيماري باعث شد كه بخوام توجه شما رو به خودم جلب كنم اومدم از كارايي كه خودم كردم تعريف كردم.بيماري باعث شد اصلا يادم بره بگم حساب صندوق ذخيره ارزي 4ميليارد دلار به بانك مركزي بدهكار شده (شروع رياست محمود 30 ميليارد دلار بود) الانم كه شروع كردن به فروختن اوراق مشاركت تا مثلا جلوي نقدينگي و تورم رو بگيرن.(من از اقتصاد چيزي سرم نميشه اما بدجوري بو مياد) اين جنگ هم خيلي باحال شده ، همه مدعي هستن كه برنده جنگ بودن. اما نكته مهم اينه كه كسي كم نمياره بگه ما به فاك رفتيم.
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 0:24 توسط روانپریش
|
|
|||||
|
|||||